
|
اونا به من ميگفتن که قلبمو دو دستی ندم به خاطر تو که دشمنم تو هستی باور نداشتم اصلا که دشمنم تو باشی تو کتف من نميرفت که عاشقم نباشی با اون غريبه رفتی تو هم رفيقم بودی؟ کاش مال من نبودی وفتی فريبم بودی عهدی رو که تو بستی زدی به هم شکستی قلب ظريف من رو زدی به غم شکستی به کی بگم که رفتی بگم که بی گناهم با ساعت صبر دل عمريه چش به راهم به کی بگم که تنهام بگم که از یه دردم راست کنم اين کمر رو بازم بگم که مردم عيبی نداره دلم مسلکشون همینه که عشقتو نبینن مکتبشون همینه غصه نخور که بعد از گريه بهونه داري تو بی کسی رو ديوارتو هم يه شونه داری گريه نکن دل من که خيس ميشه ترانه شايد بخونه روزی اون عشق دلبرانه
اونا ميگن خدامیخواد که شب بياد سياه بشه همينه که هميشه اون ستاره ها فراری ان تو پس کجايی عشق من چه طور ازت دل بکنم نه دست رو دست نميزارم که تقصير خدا بشه خودم رو دستم ميزنم که دست به قلبم نزنم نه دست رو دست نميزارم که تقصير خدا بشه میرم یه قبری میکنم برای عاشق شدنم اونجا ميگم بازم خدا اون عشق تو واسم خوشه ترانه سرا:احمد یزدانی
سلامی به خودم که مدتهاست از او دورم.. نمیدانم در کدامین سمت این جغرافیای تنهایی کز کرده ام که شمال و جنوبم بارانیست.از کجای قصه اشک را به زانو در اورم تا دیگر هیچ کلاغی به خانه ی خود نرسد.دوست دارم تنها باشم دیگر هیچ کس را جز تنهایی دوست ندارم و میخواهم زیر همین روح سفید اسمان که در این سرمای طاقت فرسای کرج بر روی زمین سخت میبارد به تاریکی ها قول دهم که تنها میمانم وتنها میخوانم شعرهای غمگین خود را. و کوله بار شعر خود را از این دیار نا اشنا بر میدارم و میروم به سمتی که فقظ پلک شعهای تنهایی را بخواند.....میخواهم امشب پلکهایم را روی هم بگذارم و ارام از همین پنجره ی بخار گرفته ی اتاقم به میان تنهایی کاج حیاط میعان شوم و ارام ارام از روی شبدرها و علفها عبور کنم و زیر کاج بنشینم و انقدر به اسمان نگاه کنم که ماه در چشمهایم تار شود................... و بگویم سلام ای ماه غریبم ستاره ها را عقب زده ام و دستان نیلوفرها را معطر به اب چرکین گوشه ی مرداب کرده ام تا به تو بگویم من هم مثل تو تنهام.. فشار ابرهای موسمی در اسمان پلکم به قدری زیاد است که حال هوای گریه به پا شده است... تولدت مبارک ای تنهایهای من.. نوشته ی خودم در شبی دلگیر
ازم میخواهی دیونه شم یه فرهاد ویرونه شم تو بیستون عاشقی خرابه ی تو هم بشم ببین داری چیا میکی از کی و با کیا میگی قصه دیگه شیرین که نیست همش اسیر تو بشم بعد برمو خسرو بیاد یه بیستون تازه شم بازم فریب بازم فریب همش دروغ همش دروغ خسته شدم از عشق تو دیگه نخون برام فروغ رو صفحه ی پنج دلم ورق بزن رمانمو بعد بیا و خطش بزن اون عشق بیگمانمو مترو داره میاد میر ه بازم میخوای دیوونه شم مردم شهر منتظرن به من میگی دیوونه شم تو این زمونه ی کثیف اون عشق پاک تو بشم چه فکریه که میکنی فکر میکنی که ناشی ام دلم میسوزه واسه تو حتی اگه نباشی ام نه این خیال قصه اته پاشو برو پاشو برو به من دیگه نگو دروغ به من نزن نارو برو قصه دیگه شیرین که نیست اسیر دست تو بشم منتظر خسرو بشی یه بیستون تازه شم بازم فریب بازم فریب همش دروغ همش دروغ خسته شدم از عشق تو
شبا همش دردسرم تو بودی اون عشق اسمونیو ندیدی مگه چی خواستم اسمون ابی به جز همون درخت سیب کالت حا لا شدی یه اسمون تیره یه مائده از نور ماه ندادی اون عشق من بازم داره سر میره جوش میاد و یه بار دیگه تر میشه رو سنگایی که باز میشن یه قبری بزار بگم جناغو بد شکوندی قلبو حرارت دادی و سوزوندی ترانه سرا :احمد یزدانی
دفتر خاطراتمو میخوام دوباره باز کنم قصه ی عاشق شدنو یه بار دیگه مرور کنم راستش میون برگا بین خزون زردا دنبال اون قاصدک تا اسمون دویدم دختری مثل هیچکس اما شبیه دریا دختره رو چمنها دنبال اون دویدش میون سرخی رز نشست میون گلبرگ اون رزو از ساقه چید دختره با علاقه برگو گرفت به دستش شدم تمومه قلبش گلو به من داد و رفت دختر خوب قصه دفتر خاطراتمو باید دیگه تموم کنم
دوباره با چتر دلم زیر نگاهت میشینم با این که ابری واسه من تواسمون نداشتی انگار که نه بارونیه چترو شکوندی کافیه بازم شبا هر کی از این جاده عبوری داره صدای سنگ قلبته که شیشه رو میلرزونه دلم خوشه که پنجره قاب دروغکی نبود نشون دادش که خاطره چتر دلو وامیکنه گریه های یخ زدمو ریتم ترانه میکنه برگای تقویم تو رو دوباره پاره میکنم ترانه سرا :احمد یزدانی
یه روز میون برگا بهونه شد یه تنها اون برگ زرد و تنها نشست میون سبزا برگای سبز و سرپا طعنه زدن به ابرا هرکی یه بار میومد بلا میشد به جونش تا این که مرد عاشق اومد به زیر افرا برگ نجیب و تنها با غصه و با اخمش حالا غریبن اونجا دارن میمرن اونا مرهم گذاشته بود انگار خدای دنیا
ميشم عاشق حالا اينجا که تو گفتی يه فريبم رز سرخ توی گلدون ميشم اما ٫ نميميرم توی سرما دست گرمت روی قلبم يه فشاره وقتی بازم چتر سرما رو دلت هس ٫من ميمنوم بازم تنها ميلرزونم سيم گيتار صدامو ماه و دريا تو ترانه واسه چشمات يه نمادن من ميدونم باز ميمونم يه شقايق گل تنها ترانه سرا:احمد یزدانی
رو خط اهن قطار یه شاپرک نشسته بود یه زخم کاری و عمیق نمک میذاشت رو بال اون انگار که خسته بودنش از عاشقی بود و گلا همین که خواست گریه کنه دلش پر از گلایه شد خراب شدش روی سرش مثل وفای روزگار میگفت خدا چرا همش منم جدا از عاشقا صدای سوت سوت قطار چشای اونو تر میکرد امید زنده بودنو مچاله کرد گذاشت کنار یهو یه صحنه ای رو دید دلش از اون دلش برید درست میون سختی و سرمای سنگا ی کثیف اون شاپرک دلش گرفت پر زد و رفت به اسمون ترانه سرا:احمد یزدانی
|
About![]()
Home
|